عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

572

زبدة التواريخ ( فارسى )

شدند و به وقت رسيدن ايشان لشكريان فارس « [ 1 ] » بعضى فرود آمده بودند و بعضى هنوز آن زمان مىرسيدند . چون لشكر را بديدند خيمه‌ها بركندند و به تهيّاء جنگ مشغول گشتند . « [ 2 ] » از طرفين به محاربت و مضاربت درآمدند و جنگى عظيم واقع گشت . در اين حال جمعى كه در سلطانيّه بودند قريب پانصد سوار بيرون آمدند و مجموع اغرق شاه شجاع را براندند و به قلعه بردند و چون ايشان در جنگ « [ 3 ] » بودند و خصم در برابر « [ 4 ] » مجال منع نداشتند . آن روز تا زمان غروب جنگ بود ، چون شب نزديك رسيد از هم متفرّق شدند . عادل آقا با مجموع امراء تبريز به قلعهء سلطانيّه در رفت و سلطان حسين « [ 5 ] » از راه زنجان به برادر خود سلطان « [ 6 ] » احمد پيوست . سلطان احمد با لشكرى از قراباغ مىآمد ، شاه شجاع از راه طارم بيرون رفت و چون « [ 7 ] » شب درآمد غلبه پيش پادشاه « [ 8 ] » جمع شدند و از اسباب خيمه و خرگاه و كوتلها مطلقا عارى بودند . از اموال عادل آقا جمعى از لشكريان چيزى غارت كرده بودند . خيمه و خرگاه و مفروش و ملبوس شاه شجاع از آنجا مرتّب كردند و مردم پراكنده از طرفين جمع شدند . روز ديگر از طرفين قراولان در برابر هم بايستادند امّا از هيچ طرف متعرّض قتال و جدال « [ 9 ] » نشدند و بلكه سخن نگفتند . چون قيتول شاه شجاع از قوت كه موجب حيات است خالى بود لشكريان به‌تنگ آمدند پيش شاه شجاع رفتند و حكايت شكايت تنگى معاش عرضه داشتند . شاه شجاع شخصى را پيش عادل آقا فرستاد و سخن صلح در ميان آورد و عادل آقا نيز پيش شاه شجاع فرستاد و بر آن قرار دادند كه امير عادل آقا بيايد و شاه شجاع را ببيند تا شاه شجاع مراجعت كند . قرار بر آن جمله دادند كه چون لشكريان كوچ كنند شاه شجاع بر يك طرف ساعتى توقّف نمايد تا امير عادل آقا بيايد و حكايتى كه باشد بگويند و شاه شجاع بازگردد و چون شاه شجاع « [ 10 ] » را در جنگ زخم چماقى « [ 11 ] » بر پاى رسيده بود سوار شدن متعذّر بود . در محفّه به نزديك غروق سلطانيّه رسيد . امير عادل پيش آمد و پادشاه را « [ 12 ] » سلام كرد و به زودى از يكديگر جدا گشتند . شاه شجاع متوجّه ولايت خود شد و بعد از آن در ميان ايشان مصادقت مؤكّد بود و تا آخر حال از طرفين « [ 13 ] » امرى كه سبب منازعت و مخالفت و خشونت و كدورت « [ 14 ] » باشد واقع نگشت « [ 15 ] » .

--> ( [ 1 ] ) - ت : شاه شجاع با لشكر . ( [ 2 ] ) - ت : گشته . ( [ 3 ] ) - ت : در برابر سلطان حسين . ( [ 4 ] ) - ت : و به جنگ مشغول . ( [ 5 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ 6 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ 7 ] ) - ت : « و چون » ندارد . ( [ 8 ] ) - ت : شاه شجاع . ( [ 9 ] ) - ت : جنگ . ( [ 10 ] ) - م و ل : پادشاه . ( [ 11 ] ) - ت : زخمى از چماق . ( [ 12 ] ) - ت : « پادشاه را » ندارد . ( [ 13 ] ) - ت : « از طرفين » ندارد . ( [ 14 ] ) - ت : « و خشونت و كدورت » ندارد . ( [ 15 ] ) - م و ل : نشد .